سردمه سردمه سردمه
مجهـی آپ بـهت پـیـارهـی !
و هنگامی که حوا
به همدستی یوسف می آید
سیبش را به مسلخ انگشتانم خواهم برد
و همچنان در دهان ماهی شب عید
صبرم را محک میزنم
تا شاید سبدی . . .
بر رودی . . .
فریاد مرا از ته چاه بشنود
و آنگاه است که
در میان شعله های ابراهیم
خواهم شکفت !
به
اجبار
چشمات
نفس
می کشم . . .
سلام !
با عرض معذرت از همه به خاطر غیبت طولانی ام .
من اصلا
حالم خوب نیست
شما می گین چه کار کنم ! ؟
به ستاره ی ۹۸۸ ب
چه بی صدا شکسته شد بغض تو با هق هق تو
شـکـسـتـنا چه آسـونـه پـیـش تـو و مـنـطق تـو
تـرانه ی وجود تـو سـروده شـد تـرک تـرک
صداش هنوز تو گوشمه صدای اون تق تق تو
عزیزترین داشته هات یکی یکی چکید روخاک
ولـی شـکـایـتـی نـبـود تـو اون دل عـاشـق تـو
شـکـایـتـی نـمی کـنـم اگـه بـرای خـنـده هـات
تـرانـه هـام فـدا بـشـن اگـه بـاشـن لایـق تـو
کاشکی تو دریای غمت کنار تو موندنی شم
تـو نـاخـدای مـن بـشـی مـنـم بـشم قـایـق تـو
اگه تا آخرین نفس طول بکـشه باز می مونم
چش انتظار اون طلوع از اون ور مشرق تو
حاضر بودم حاضر بودی حاضر بود
حاضر بودیم حاضر بودید حاضر نبودند
_ برای سومین بار سئوال میکنم ;
آیا حاظرید . . .
_ آقا اجازه . . . ! غایبند !
رفته اند برای سارا انار بچینند .
الـف, ب , پ , کمی پـت پـت و خـامـوشی سـر سـاعـت
و بـعـد از آن, س سـرفـه, الـو گـوشـی . . . سـر سـاعـت
اگـر هـر شب دو تا تک زنـگ . . . ولی نـه باز همیـن آش و
هـمیـن کاسه برای گاو نـر دوشی . . . سـر سـاعـت . . .
دوبــاره یک کـمـی سـرفـه ( بـدون مکـث ) بــدون شــک
اگـر هـر روز بـیـایـی تا . . . (در گوشی) . . . سـر سـاعـت
تــو خواهی رفـت و تـا وقـتـی که بـرگـردی . . . ولی انـگـار
. . . ! صدای در . . . لباست را که می پوشی, سر ساعت
همیشه زنـگ پی در پی , صـد و هـفـده صـد و هـجـده . . .
کمی سرفه . . . الف . . . ه , ی, الو . . . ! گوشی . . . ! سر ساعت . . . .
کجا را نگاه میکنی ! ؟
با خودم که حرف نمی زنم !
دلم را بخاطر تو توی افق نگاهت انداخته ام
دست و پا زدنش را هم که نمی بینی
اگر خفه شود خنک میشوی ؟
خنک نشود نگاهت یکبار
داغ داغ هم که باشد قورتش می دهم
بدون اینکه حتی یک پلک آنرا بجوم .
*
ها . . . ! ؟
کجا را نگاه میکنی ! ؟
این همه بادمجان را به خاطر تو دور قاب چیده ام
سیر سیر هم که باشی
میخوری اینها را
اگر عرق کردنم را می دیدی !
نه . . . !
ندیدی
ندیدی که چطور بلند بلند خرد میشدم توی کاسه هایی که حتی سگ لیسشان نمی زند
*
آخر چند جرعه آب باید بنوشم
تا همرنگ سکوتت بشوم ! ؟
آفتاب را از کدام طرف دربیاورم
تا یخ حنجره ات آب شود ! ؟
دو خط موازی را چطور تعریف کنم
تا امتداد نگاهت در من تلاقی کند ! ؟
*
کجا را نگاه میکنی ! ؟
نه امروز را به شب رسانده ام
و نه امشب را به صبح . . .
حاضرم تمام آفتاب و مهتاب های عمرم را بدهم
اگر با ستاره هایت عوض کنی !
با تو ام . . . !
با خودم که حرف نمی زنم !
کجا را نگاه میکنی ! ؟
. . . و سیبی که کندی کمی کال بود
و سال وفـاتـم همان سال بود
و زیـبـایـی خـلقـت مـا دو تــا
به پاهای شیطان لگدمال بود
تـو یادت نـمی آیـد آن روز ها
که عالم پر از شادی و حال بود
تـفـاوت مـیـان مـلائـک و ما
کمی سادگی با دو تـا بـال بـود
* * *
خـدایـا ! چـه می شد که از ابتدا
همان لحظه ای که سر سال بود
کنی کر دو گوشی که آدم شنید
و یـا کـه زبـان حـوا لال بـود ! ! ؟
ده سال و چهارده ماه یک روز و سی دقیقه
یک بغض تـه گرفـتـه یک عـقـده ی عـتیقـه
بـنـبـسـت بیت و جـمـلـه در ازدحـام واژه
جانی به لـب رسیـده یک روح در مضیقه
یک شـعـر بی مخـاطـب در اوج نا امیـدی
یک عـده آدم منگ بی ذوق و بی سـلیـقـه
باران سیـل و گریه مـرمی به جای نـرمی
یک جنگ نابرابر بی چتـر و بی جـلیـقـه
* * *
این شعر کال و نارس در اوج بیت هایش
بایـد تـمام می شــد نـقـطـه سر شـقـیـقـه .
توی بطن لهجه ی سفید ماه
پا میذاری .
تازه فهمیده ام . . .
که بند کفش هایت را
با کفشهای بدون بندم
عوض کرده ای
تو پایم را بسته ای
من کفش هایت را
کوچه ی ما
اگر از اتاق خوابت سر در بیاورد . . .
خوابت را به ترک دوچرخه ام می گذارم
و از کوچه مان می گریزم
* * *
می دانی . . . ! ؟
بیچاره بیابان . . .
نه کوچه دارد . . .
نه اتاق خواب . . .
همه ی شهر زیر بارون خیس و نمناکه و باز
دستای کاگلی ام
خشک هنوز
همه سرگرم بهارن پر خورشید دلاشون
تو دل خسته ی من
سرما و سوز
کوچه مون تنگ دلش , تو آسمونش پر ابر
روی سنگفرش صبورش پر برگ
خاک مرده پاشیدن توی حیاط خونه مون
تو اتاق لم داده آروم خود مرگ
اما من . . .
باز میرم سراغ قلبم توی گنجه بی دلیل
دوباره قـفـل اونو - وا - می کـنم
مث هر شب بی دلیل چراغ کوچه روشنه
قلب قندیل شده مو - ها - می کنم
غزل شکسته می شود به پای خط فاصله
و واژه ای نـمی شــود دوای خــط فـــاصـله
بدون مکث ونقطه چین سروده ام ازتو ولی
در این غـزل گرفـتـه ام عـزای خـط فـاصـلـه
که نام تو در آن طرف نشسته سرد و بیصدا
و پشت من که خم شد از هجای خط فاصله
و مانـده ام که نـام خود برای اینـکه نشکـند
چگونه میشود نوشت ؟ کجای خط فاصله !؟
* * *
خیال و خواب من ببین که بین ما فقط هوا
ولی هـوای بیـن ما , هـوای خـط فـاصـلـه
شبیه تکه های ابر به هم رسیده ایم و باز
میان ما صدای رعــد , صدای خـط فـاصـلـه
* * * *
چه خوب می شد از تمام واژه ها در این ردیف
کـلام پاک عـشـق بـود , بـجـای خـط فـاصـلـه
اول هو
بعد سلام !
خب ما هم اومدیم. . . حالا تا کی بریم. . . !
از همه ی اونایی که قراره منو بخونن ممنونم:از اونایی که نمی خونن
متشکر.
همیشه بین فاصله ها یه خط هست و توی خط ها یه فاصله.همه ی خط ها
برای پر کردن و نشون دادن فاصله ها اومدن وهمه ی فاصله ها برای
نشون دادن و معنی کردن خط ها .این ور و اون ور خط ها همیشه دوتا
نقطه س که اگه به هم برسن باز هم -نقطه-
و وقتی هم که به هم نمی رسن بینشون بینهایت نقطه س که شدن یه
خط .
و تو باید باور بکنی که این. . . . . یعنی - زندگی -
یعنی -ما - یعنی - حقیقت -
امیر کلهرزاده
۱۳۵۵ بیجار
شاعر و نویسنده
عضو کانون ادبی دانشگاه تهران ۱۳۷۶و ۱۳۷۷
نویسنده برنامه های رادیویی صدا و سیمای مرکز زنجان
سر دبیر ماهنامه ی آوند ۱۳۸۳
دبیر انجمن ادبی بیجار ۱۳۸۰
شاعر آلبوم خط فاصله اجرا توسط گروه کاسپین
شاعر آلبوم (دفاع مقدس) اجرا توسط گروه کاسپین
مدیر صحنه نمایش نبرد به کارگردانی ساسان قجر و حضور در جشنواره یبین المللی فجر زمستان ۱۳۸۴